آیت الله العظمی حاج آقا شیخ جلال الدین آیت اللهی یزدی تفتی گویا در سال 1270 خورشیدی در چنین روزهائی به دنیا آمده اند و حدود صد سال پس از آن ، باز هم در چنین روزهائی در سال 1370 خورشیدی رحلت فرموده اند . افتخار من این است که چند جلسه در مدرس ایشان ، که درباره نجوم در مسجد شیخداد تشکیل می شد حضور ، و به اصطلاح به عنوان « مستمع آزاد » شرکت داشتم . 
در حوالی 1342 - 1343 که به مدرس ایشان می رفتم یک روز در آغاز یک پرسش فامیلی خدمتشان عرض کردم :
- شما که بزرگ خاندان آیت اللهی یزدی هستید ...
ایشان که از بزرگان خاندان ، از بزرگان محلٌه شیخداد ، و حتی از اعاظم روحانیت ناحیه یزد بودند بلافاصله حرفم را قطع کردند و فرمودند :
- آقا ، علیرضا ! من بزرگ خاندان آیت اللهی یزدی نیستم ؛ بزرگتری به سن ٌ و لباس و مسند روحانیت و جلسه ... برقرارکردن نیست ؛ 

بزرگتری به آن است که بتوانی با راستی و درستی

 در خدمت جماعت باشی ،

... شعری هم دارد ...که عرض کردم : « به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی »
که فرمودند : البته بزرگتر از اینها ، بیشتر از اینها ، خیلی بیشتر از اینها ..... 
که باز این ضرب المثل را ذکر کردم که :

« بزرگتری کردن خرجکی دارد » !

اتفاقا" همان روز گروهی از روستای .... ریخته بودند در محضر پدرم به تقاضای حکمیت که کارشان به دعوائی به قول یزدی ها « تیف و نیف » کشیده بود . پیرمردی که خودرا کدخدا میدانست در برابر احساس بیشتر یا پاداش خوشخدمتی یا بنا به هر غرض دیگری ملک یک زحمتکشی را به بهانه ی واهی و غیر محکمه پسندِ اینکه اصولا" به اجدادش تعلق داشته است !!! به پسر خواهر خودش بخشیده بود .
با کنجکاوی از عمویم که قادر به حلٌ اختلاف آنها نشده بود پرسیدم به چه حقٌی ملک یکی را به دیگری بخشیده است ؟ لابد کدخدا بودن و بزرگی و بزرگتری ؟ !
عمویم گفت کدخدا هم باشد ، و مردم هم قبولش داشته باشند ، که اکثریت قبولش ندارند ، حق ندارد ملک یکی را به بهانه هائی واهی و غیر قانونی به دیگران ببخشد !
و پیرزنی که آنجا نشسته بود گفت :
- جوان ! ؛ نه کدخدای ما است ؛ نه بزرگترما ! دزد است ؛ مالِ مردم خور است ! ... حُرمت ریش سفیدش را هم نگه نمیدارد ...