مسجد اعظم مشهور به مسجد ملٌا اسماعیل

رئیس دودمان آیت اللهی یزدی

سیاست به معنی کسب ، اِعمال ، حفظ و گسترش قدرت است ؛ که نهایتا" به یک ریاست ختم می شود : ریاست بر یک جامعه ، شامل اعضائی سازمان یافته که آزادانه و بنا به اراده خود یکنفر را به عنوان رئیس می پذیرد ؛ یا اینکه به صورتی مشروع و منطقی و بنا به خِرد جمعی به انتخاب رئیس می پردازد . هرچه یک جامعه سازمان یافته تر ، منسجم تر و متحد تر باشد بر قدرت جامعه ، به ویژه در مقابل سایر جامعه ها افزوده می شود ، و معمولا" تمرکز این سازمان و اتحاد آن در محوریت رئیس آن است که اسبابِ امنیت ، ترقی و تعالی ، توسعه و رفاه و ... عزٌت و مقام و حیثیت جامعه را فراهم می کند .
*


تصویری ( پرتره گرافیک ) ، لابد خیالی ؟ ، از آخوند ملٌا اسماعیل وجود دارد که ابدا" با آنچه در تاریخ کتبی و تاریخ شفاهی آمده است مطابقت نمی کند و معلوم نیست که منظور تصویر گر از خلق چنین اثر ی نامناسب و انتشار آن بر روی اینترنت چه بوده است ؟!
*

آخوند ملٌا اسماعیل عقدائی یزدی ، ریاست داشته است ؛ به نحوی که حکٌام یزد و نواحی اطراف یزد به اصطلاح از وی حساب می برده اند تا آنجا که ، بنا به تاریخ شفاهی ، فتحعلیشاه قاجار عملا" مجبور شده است که دست وی را در یزد باز بگذارد ؛ و حتی به صوری غیر مستقیم به تاسیس حوزه علمیه شیعه دوازده امامی به ریاست شیخ جعفر کاشف الغطاء و وی کمک هائی بنماید .
آخوند ملٌا اسماعیل عمری طولانی نداشته فرزندانی صغیر از خود به جای نهاده است ( که به روایتی تحت تکفل دائیشان حاج محمد ابراهیم شریف بوده اند ) که در شرائط جانشینی چنین بزرگی نبوده اند . 
پس از آخوند چنان که از منابعی معتبر تر حاصل می شود چند نفر به ادامه خدمات وی پرداخته اند که از آنجمله اند :
میرزا سلیمان طباطبائی نائینی ، شوهر خواهر آخوند ؛ امام جماعت نوبت مغرب و عشاء مسجد اعظم ( مسجد ملٌا اسماعیل )
حاج محمد ابراهیم شریف یزدی ، همدوره فتحعلیشاه و محمد شاه قاجار ، که احتمالا" اخ الزوجه آخوند و شهردار یزد بوده است
حاج میرزا علیرضا شریف یزدی فرزند حاج محمد ابراهیم که بنیانگذار مدرسه ملٌا اسماعیل ، و اعلم یزد پس از آخوند ، در زمان محمد شاه قاجار ، محسوب می شود ( و همان است که گفته اند در جوانی به نمایندگی آخوند و برای مباحثه با شیخ احمد احصائی ، بنیانگذار فرقه های بابی و شیخی نزد فتحعلیشاه ، مدٌت چهل روز در منزل فتحعلیشاه در تهران میهمان بوده است و براثر کدورتی که در طرفداری باطنی فتحعلیشاه از رقیب خود دیده است یک روز حاضر نشده است که با شاه فالوده بخورد ! )
این بزرگان ، همه نه تنها در راس خاندان ، بلکه عملا" در راس جامعه و مردم یزد قرار داشته اند .
آنگاه که با ظهور و قدرت بابی ها در یزد جامعه یزد به هم پاشیده است گرچه احفاد و پیروان ملٌا زعامتی کامل بر یزد نداشته اند امٌا درمیان آنان بزرگانی بوده اند که هریک به سهم خود در حفظ و حراست کیان انسانیت و اسلام و انسجام خاندان منسوب به ملٌا کوشیده اند که از آنجمله اند :
آیت الله العظمی آقا شیخ جعفر عقدائی یزدی ، نوه ی آخوند ملٌا اسماعیل و امام جماعت مسجد ریگ در زمان ناصرالدین شاه .
آیت الله العظمی آقا میرزا سید حسین سلطان العلماء ، اعلم حقیقی یزد در اواسط دوره ناصرالدین شاه ، و نوه ی خواهر آخوند ملٌا اسماعیل و اعلم یزد قبل از آقا سیٌد یحیی 
آیت الله آقا شیخ محمد باقر شریف یزدی امام جماعت مسجد ملٌا اسماعیل و ادیب شهیر جهانی در شعر و ادبیات عرب ، در اواسط دوره ناصرالدین شاه .
حجت الاسلام والمسلمین آقا میرزا محمد جعفر شریف ، رئیس حوزه علمیه ( مدرسه ) ملٌا اسماعیل .
حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی عقدائی یزدی ، نوه ی آخوند...
... تا نوبت به آیت الله العظمی آقا سیدیحیی موسوی یزدی داماد حاج شیخ مهدی رسیده است که زعامت و ولایتی تام و تمام نه تنها بر دودمان آیت اللهی یزدی ( که نام خانوادگی خود را از مقام و منصب ایشان گرفته است ) ، بلکه در عمل تقریبا" برتمام خطٌه یزد داشته اند ؛ و بخش بسیارمهمی از قدرت ایشان ناشی از روابط خویشاوندی با خاندان های بزرگ و روحانی می شده است :
( ادامه دارد )