از : حاج میرزا کاظم آیت اللهی متخلص به ادیب یزدی

در مدح مناقب مولای متقیان امیر مؤمنان 

و مرثیه شهادت آن شاه ولایت

علی که اوج گرفتی ز تیغ او اسلام

زدی نه جز به رهِ مستقیم حقش گام

به ذوالفقار سر کافران فکند به پای

به نفع حق برسانید غزوه ها انجام

بُد از هزیمت کفٌار نیتش ، تنها

رضایت ملک ذوالجلال والاکرام

بها گرفت ز آراء انور وی شرع

امور دین به تدابیر او گرفت نظام

فتاد لرزه بر اندام کافران از بیم

برای رزم ، برآمد چو تیغ او زنیام

ز ذوالفقار کجش راست گشت دین خدا

به رهنمائیش آئین حق گرفت قوام

دریغ و درد که از کجروی دهر هنوز

نیافته ز بلاغش امور شرع تمام

ز تیغ کینِ مرادی به مسجد و محراب

ز خون فرق و سرش گشت ریش او گلفام

ز ضرب تیغ پر از زهر گوشه محراب

چنان فتاد که بودیش نی توان قیام

ورا به خانه حسین و حسن رسانیدند

بگشت بستری از ضعف آن امام همام

ز فرط سوزش زخمی که زهر آگین بود

به پیچ و تاب بُدو پابه پای سود مدام

دگر نه تاب سخن گفتن و شنیدن داشت

به دیده صبح جهان آمدش سیاه چو شام

چو یافت روز دگر درد خود کمی تسکین

گشاد بهروصایا و موعظت ها کام

در او پدید شد آثار مرگ بعدِ شبی

برفت یکسره تابش ز تن در این هنگام

ببست دیده ز دنیا و جان به جانان داد

رها ز حزن و الم گشت و محنت ایٌام

به هر زمان که کند یاد این حدیث ادیب

روان گداز شود ، وز دلش رود آرام

از این مصیبت عظمی زمین و عرش گریست

عزا گرفته از آن قدسیان به عرش تمام

گریست هر نبی و هر ولی به خلد ، و گریست

به ویژه فاطمه با یاب خود بنی ِ کرام

گریستند همه جنٌ و انس و حیوانات

تمام ذرٌات در سوگ پیشوای انام

.