نقش آیت اللهی ها در آموزش ادبیات در شهر یزد (9)

- حاج محمٌد آقا آیت اللهی ، لیسانسیه علوم اسلامی ، دبیر ادبیات ، رئیس دبیرستان و از صاحبمنصبان اداره کلٌ آموزش و پرورش یزد .
فرایند آدب آموختن از دیگران و ادب و ادبیات آموختن به دیگران نزد این گروه از بزرگان یزد تقریبا و در مواردی بسیار ، مشابه یکدیگر بوده است ؛ و از این رو فرایند آن نزد یکی از ایشان احتمالا" می تواند فرایند آن نزد تمام آیت اللهی های یزدی دبیر ادبیات در دهه های 1350 و 1360 باشد . از این رو ما به دلیل آشنائی بسیار بیشتر با زندگی مرحوم حاج محمد آقا آیت اللهی ، برادر ارجمند نگارنده ی این سایت ، مروری بر فرایند شکل گیری حرفه ادب آموزی نزد ایشان خواهیم داشت تا شاید فرایند فراگیری ادب نزد این بزرگان را دریابیم و تا حدودی به تمامی آنان تعمیم دهیم . 
حاج محمد آقا آیت اللهی در خرداد 1319 در خانواده ای نه تنها مذهبی بلکه روحانی به دنیا آمدند ؛ و اصولا" هر کودکی وقتی در خانواده ای « واقعا" » مذهبی ، و « واقعا" » روحانی نشو و نما می کند خود را بسیار بیش از سایر کودکان ملزم به رعایت ادب می بیند (1) و قاعدتا" آموزش به وی نیز نسبت به سایر کودکان کامل تر است .
کنترل اجتماعی ، مقیٌد بودن به حفظ آبرو ، و حفظ و توسعه آبروی اقشار مافوق نسبت به اقشار مادون در آن دهه 1340 در شهر یزد شاید بسیار بیش از امروز بود .
مثبت و منفی بودن اخلاق ، خصوصیات ، و به طور کلٌی شخصیت هرکس اکثرا" از همان زمان کودکیش و بیشتر در میزان محبتش به دیگران مشخص می شود ؛ که ایشان از همان هشت - ده سالگی بسیار با محبت بودند ؛ مردمدوست و... که معمولا" ازچنین شخصیت هائی با محبت و مردمدوست ، اشخاصی خدمتگزار خلق ، مؤدب ، و برحسب استعداد ذاتی و آموزشی که می بینند احتمالا" ادیب و چه بسا نویسنده و شاعر می شوند .
اطاعت محض از پدر و مادر نزد ایشان یک اصل بود و ندیده ام که به اصطلاح در طول عمر این دو یک بار روی حرف پدر خود حرفی زده باشند ؛ حتی در چهل - چهل و پنج سالگیشان در مقابل فرمایشات پدر خود پاسخی نداشتند جز « به چشم » مگر اینکه توضیحی هم ضروری باشد .درک ایشان از موقعیت دیگران تحسین بر انگیز بود ؛ از جمله موقعیت نزدیکترین نزدیکان خود .رعایت دیگران خود از مبادی اخلاق و ادب ایرانی و غیر ایرانی است .
نخستین خاطرات نویسنده از ایشان مربوط به سال 1328 ، سال فوت پدربزرگمان حاج میرزا علی ، است که محبتی شاید بسیار بیشتر از حدٌ متوسط به منِ برادر چهار ساله خود داشتند (2)
* شاید لازم به یاد آوری نباشد که اصل این سایت براساس روشهای مردم شناسی تهیه می شود .
(1) . به عنوان مثال به خاطر دارم که در هشت - نه سالگی در راه مدرسه ی صدیق در کوچه میرقطب تکٌه نان خشکیده ای را که روی زمین افتاده بود به طرف دیوار شوت کردم . یک متکدی مشهور یزد بنام س . ب که آن را دید به طرف تکه نان رفته آن را برداشت ، بوسید و در شکاف دیوار نهاد و به من گفت : بارک الله ! پسر آقا شیخ جواد هم هستی و نعمت خدا را با پا کنار میزنی ؟!. و این عمل ، به خصوص در مسؤولیتم نسبت به حفظ شآن و آبروی پدرم ، آقاشیخ جواد ، تاثیری بسیار بر من نهاد تا از آن به بعد هرگز چنین کارهائی نکنم .
(2) 
- در سالهای 1328 - 1330 که در جوار محلٌ تحصیل خواهر و برادر بزرگترم ، به کودکستان همٌت یزد می رفتم و بنابر این در در رفت و برگشت روزانه در معیٌت ایشان بودم محبٌت ایشان در حفظ و حراست از من در بین راه تقریبا" به همان اندازه محبٌت خواهرم بود ؛ و امروز تصوٌر می کنم مسؤولیتی که آن دو در آن روزگار نسبت به برادر کوچک خود داشتند امروز کمیاب باشد . در آن دوره به دلیل تشنجات سیاسی ایران ، نامطلوب بودن اخلاق عمومی ،  نقش سیاسی پدرم و به خصوص مبارزات سیاسی عمویم مرحوم حاج میرزا محمد آیت اللهی احتمال رفتار بی ادبانه از سوی معدودی نسبت به هر کسی در هر محل می رفته است .
- و مشهور بود که در کوچه گودال مصلی ( که امروز خیابان آیت اللهی نامیده می شود ) پشت جنازه پدر بزرگ می دویده گریه کنان می گفته اند : آقا بزرگ برگردید !.