می دانید ؟ . من درست می دانم ؟ . اشتباه نمی کنم ؟

بین 1335 تا 1340 و تا حدودی هم تا حوالی 1345 جلسات فامیلی آیت اللهی ها رونق داشت و از طرف دیگر رفت و آمدهایشان هم گرم بود . پدرم که در اکثر قریب به اتفاق این میهمانی ها شرکت داشتند دوست نداشتند که تنها در آنجا حاضر شوند . برادر بزرگم به دلیل مسائل درسیشان و به خصوص تحصیل در دانشسرای مقدماتی یزد ( که شبانه روزی بود ) نمی توانستند ایشان را همراهی کنند و بنابر این بنده ی کودک - نوجوان و بعدا" جوان تقریبا" همه جا در معیت پدرم بودم .
یک شب دونفر از مسن تر های فامیل در باره موضوعی سرنوشت ساز که بسیار به زیان آیت اللهی ها تمام شده بود صحبت می کردند و من بسیار کنجکاو سر در نمی آوردم . پدرم که کنجکاوی مرا دیدند فرداشبش نقل کردند :
داستان مربوط به محمد علی شاه است که مشروطیت و مشروطه خواهان را قبول داشته است و به هر نحوی با مجلس شورای ملٌی کنار می آمده است . امٌا در مجلس که برخیشان حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته اند ، برخی فقط به منظور منافع شخصی کار می کرده اند و چه بسا برخی از « آلت دست ها » ... فضائی معلوم نیست متاثر از کجا حاکم بوده است که محمد علی شاهِ تحصیلکرده ، باهوش و در عین حال بسیار اقتدار طلب ، شکٌاک و خشن را به خصوص نسبت به توطئه ی طرفداران ظلٌ السلطان در اصفهان و یزد و ... برعلیه خود به شدٌت بد گمان ساخته است  . توسط حکام خود در ایالات و ولایات به بزرگان این نواحی پیغام داده است که « وحدت » و « استقلال کشور » در خطر است و اگر طرفدارار وحدت و استقلال کشور اند آیا از وی حمایت می کنند ؟ . گروهی از ایشان و از جمله روحانیان یزد نیز پس از تشکیل جلسه ای مشورتی حمایت خود را از وحدت و استقلال ایران اعلام می دارند ؛ غافل از آنکه دشمن اصلی نه در داخل ، بلکه در خارج است و بادرست کردن ماجراهائی پیاپی و تحریکات عصبی و فوق عصبی ابتدا خلق و خوی محمد علی شاه را ، که حال تحت تاثیر تربیت روسها هم بوده است ، شکٌاک تر و خشن تر می کند ؛ پس از آن راه ارتباطات بین مرکز و مراکز ایالات و ولایات را عملا" سد می کند و با پیغام هائی جعلی و نمایندگان بیسواد و بعضا" طمٌاع و خودپرستی که حکم بزرگترین جواهرات را برایش داشته اند تقریبا" همه ی ملٌت را برعلیه اقتدار محمد علی شاه که متاسفانه در آن شرایط همان اقتدار کشور ایران بوده است بر می گرداند و نهایتا" هم کودکی 12 ساله را به نام احمد شاه ، و پس از وی رضا شاه را به سلطنت می رساند ؛ و :
وحدت کشور از هم میپاشد ، قرار داد تحت الحمایگی با روس و انگلیس امضاء می کند و از حکومت مذهب به شدٌت می کاهد .
رضا شاه از یزد به دلیل سیاستمداران کهنه کارش ، به خصوص سیدعلی طباطبائی و فرزندش سید ضیاء الدین طباطبائی ، دلی خوش نداشته است . از حوزه علمیه یزد هم در این باره گرچه فقط از آرامش و امنیٌت ، وحدت ملٌی و استقلال ایران و این هم با تصمیمی گرفته شده قبل از پرخاشگریها و خشونتگرائی های محمد علی شاه ، حمایت کرده بوده اند به بهانه ی حمایت از ادامه ی سلطنت قاجاریان ! کینه به دل گرفته است. حکٌام و عمٌال رضاخانی از 1303 تا چند سال ، و با وجود آنکه در باطن یزدی ها و آیت اللهی ها خود از مخالفان و ضربه دیدگان سلطنت قاجاریان بوده اند همیشه در جهت تضعیف یزدی ها و تضعیف دودمان آیت اللهی یزدی ، که حتی سابقه ی حمایت از رقیب یزدی رضا شاه که سید ضیاء الدین طباطبائی باشد ، نداشته اند کوشیده اند . اصل این است که رضا شاه ، با همه ی تظاهراتی که به دینداری می کرده است ، دین اسلام و متدینیین واقعی را قبول نداشته است ... و لابد هرضربه ای که برعلیه استبداد و اسلامستیزی خود از یزد و هر یزدی می خورده است متوجٌه آیت الله العظمی آقا سید یحیی موسوی یزدی ، که در راس امور دینی یزد بوده اند ، و برخی دیگر از روحانیان و بزرگان یزد می دانسته است .
از اینجاست که فقط یکی -دوسال پس از عزل محمد علی شاه ، ازبین رفتن اقتدار حکومتی ایران ، هرج و مرج ناشی از کشاکش های بین نمایندگان مجلس و مجلس و سلطنت ، مذهب شیعه ی دوازده امامی و بنابر این حوزه علمیه یزد در هر آن و هر زمان خود را در خطر فروپاشی می دیده است .
اگرچه رندان پهلویچی و رندانی پس از آنان ، برخی از اسناد مهم یزد را از بین برده اند امٌا :

 « اگر مسلمان نیستیم لااقل آزاده باشیم » :

تاریخ را درست بنویسیم ! .

این روزها  107 سال از تاریخ عزل محمد علی شاه ( در روز اوٌل آذر 1288 شمسی ) می گذرد و تاریخ همچنان مبهم است و گنگ .