.
.
.

می روید و می روید و می روید

رودی از دل های پاکِ پر نوید

سیل جوشان ، بس خروشان ، خوشنوا

این دل من نیز با خود می برید

بس زلال است هرچه دل در این ره است

اطلس و آرام گو آمد پدید

کاین دلیل است و بهانه یا ز عشق ،

جمله ایمان خدا هست این : برید

کای بنی آدم خدائی هست و او

قدرتی دارد که هرگز کس ندید

کی گمان بردیم این سیل عشاق

همچو دریائی ز ایمان را که دید ؟!

خلق را حسٌی است از ذات وجود

بیم آن عقل از سر کافر پرید

لشکر فرعون و نمرود ش چه باک

بس شیاطین که ز کین جامه درید

وین همیشه هست و سرمایه به ماست

بارالها عبد خود را کن عبید

علیرضا آیت اللهی 29 آبان 1395 . تهران