نقش آیت اللهی ها در آموزش ادبیات در شهر یزد (11) - 6 

حاج محمد آقا آیت اللهی در نصر آباد تفت یزد (2)

برای درک نقش و جایگاه حاج محمد آقا آیت اللهی به عنوان معلم در نصر آباد و مزرعه آخوند شاید لازم باشد اصولا" به وضعیت اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی یزد در آن زمان اشاره شود .
شهر یزد نیز چون هرجای دیگری دوره های رونق و رکود داشته است . سال 1330 دوره ی رونق آن و حوالی 1340 دوره رکود یا به قول یزدی ها « کسادی بازار » آن بوده است که موج مهاجرت از یزد به تهران را ، در حوالی 1338 - 1342نیز سبب شده و لااقل ده - دوازده خانوار کارگر و کاسب آیت اللهی های یزدی به تهران مهاجرت کرده اند . در همان زمان در آخرین روزهای ریاست خیابانی بر اداره فرهنگ یزد بوده است که وقتی در یک سخنرانی از معلمان جوان روستا ها خواسته است که به دانش آموزان روستائی سخت بگیرند تا تحصیلاتی در سطح شهریان داشته باشند معلمی جوان ( 19 - 20 ساله ) احساساتی شده و با گریه گفته است چگونه ما کوشش بیشتر از کودکانی دبستانی بخواهیم که شاید بدون شام شب و بدون صبحانه به کلاس آمده اند ، روی نیمکت کلاس بند نمی شوند و از ضعف خوابشان می برد ؟! ...
در چنین شرایطی مرام حاج محمد آقا در سال 1340 تقریبا" به این ترتیب بود :
- رعایت دقیق احکام اسلامی به عنوان الگوی دانش آموزان
- رعایت ادب و احترام ، به نحوی که در مزرعه آخوند و نصر آباد در حالی که سایر معلمان جوان شهری روستائیان را « تو » خطاب می کردند ایشان نه تنها « شما » خطاب می کردند بلکه تقریبا" همیشه نزد آنان « پیش سلام » می شده اند ؛ و این پیشسلام شدن ظاهرا" ساده و بی اهمیت در آن زمان در استقرار روابط و تاثیر اجتماعی بسیار مهم بود .
- رعایت انسانیت : به عنوان مثال بین 1341 - 1344 که من دبرستانی بودم تعدادی قابل توجٌه دفترچه 20 برگ و 40 برگ و کاهی 60 برگ ، و مداد شیرنشان خریده بودند که وقتی من دلیل آن را پرسیدم گفتند بچٌه هائی بی بضاعت هم در مدرسه حضور دارند که من آنها رابه درس تشویق می کنم و به بهانه ی جایزه دفتر و قلم را بهشان هدیه می دهم (1)
ایشان در دانشسرای مقدماتی و به خصوص از آقایان فخرالدینی و آقا سید علی آیت اللهی آموخته بودند که شرط نخست ادب خشروئی است ؛ و انتقال ادب هم بیشتر از راه محبٌت و تشویق ممکن است و کمتر از راه تنبیه که اکثرا" دیگران پیش می گرفتند :
از محبٌت خارها گل می شود

(1) و این درحالی بود که برخی دیگر حتی از گرفتن یک کاسه شیر یا یک کوزه کوچک ماست از روستائیان به عنوان هدیه اباء نداشتند ؛ یا شیر خشکی که هدیه ی بعضی از کشورهای خارجی برای دانش آموزان بود را .... 

از دبستانهای روستائی نسبتا" اعیانی آن زمان