.

 

که نَوایستانِ عشق اند یا علی !

 

علی !

من در نَوایستانِ علی به دنیا آمده ام

گوش باز کرده ام به ترنٌمش

چشم بازکرده ام به بوستان و گلستانش

غرق شده ام در خیالش

و به استشمام آنهمه میوه های بهشتین

مستِ مستِ علی ...

 

و آیا جای آن دارد که بیاندیشم ؟

زبان باز کنم ؟

بنویسم ؟

از آنچه که شنیده ام ، دیده ام و سراپا حسٌ کرده ام ؟

که ای کاش سراسر علی شود این جنگلِ در کویر ...

علیستان شود ...

 

می شود که بشود ؟

مسئله این است ...

 

چاه کندنت را شکر یا علی

و کفش های دهان گشاده ات

که نَوایستانِ عشق اند یا علی ...


علیرضا آیت اللهی 20 خرداد 1396