یاد بود نودمین سال فقدان آیت الله العظمی آقا سید یحیی موسوی یزدی

سال 1396 ، مصادف با نودمین سال ( به شمسی ) فقدان آیت الله العظمی موسوی یزدی بود ؛ که با آنهمه خدمت به یزد چنانکه یزد در زمان ایشان و چند دهه پس از ایشان و تحت مدیریت دینی و تبلیغی اطرافیانشان تقریبا"  شیعه – مذهبی ترین و امن ترین شهر جهان به شمار می رفته است مورد حسادت حقارت آمیز روستازادگان بی دانش ؟ ، غالبا" به خیال طرفداری از مشروطه ( که می دانیم از کجا آمده است ) قرار گرفته اند ...که گاه به انتقاداتی اقتصادی کشیده است بدون آنکه از وضعیت اقتصادی اجدادی و شیوه تفکر اقتصادی اسلامی ایشان اطلاعاتی داشته باشند :

پدر آقا سید یحیی ، یعنی آقا سید رضا ، چنانکه از نوادگان ارشد ایشان نقل شده است ( و نوادگان کم سنٌ و سال آقا سید رضا چندان اطلاعی نداشته اند ) گرچه باصطلاح امامت جماعت نداشته فاقد محراب و منبر بوده اند ؛ امٌا دارای تحصیلات حوزوی ، و از روحانیان زمان خود بوده اند که اعتقادی به روحانیت ، به عنوان شغل و ممر درآمد ، نداشته اند .

آقا سید رضا از دو – سه تاجر بزرگ ریسمان در یزد به عنوان یکی از دو – سه شهر بزرگ نسٌاجی ایران در آن عصر ناصرالدینشاهی بوده اند ، و به علاوه در جوانی حذاقتی در طبابت داشته دارای داروخانه یا در واقع عطاریی نیز بوده اند که بعدا" به دلیل مشغله فراوان آن را به دیگری واگذار کرده بوده اند و به هیچ وجه معتقد به کسب درآمد از راه روحانیت و طبابت نبوده اند ....

... و با اینهمه یکی از ملٌاکان بزرگ املاک روستائی یزد ، دارای درآمدی چشمگیر از راه کشاورزیی که در آن املاک می شده است .

فرزند ارشد آقا سید رضا ، یعنی آقا سید یحیی ، با وجود چنین میراثی به شدٌت طرفدار بهره وری و پرهیز از اسراف بوده اند چنانکه در در خاطراتشان آمده است :

« یک قلم نی از یزد به نجف بردم و مدٌت نه سال با آن نوشتم و دوباره آن را به یزد بازگرداندم . »

نجوم السرد . ص 678

پس ایشان با این شیوه فکری ( و برخلاف برادر ارجمند خود جناب آقا محمد صادق ؟ ) اهل ریسک تجاری نیز نبوده خواه نا خواه حافظ ثروت میراث پدری بوده اند ؛ امٌا

ایشان به شدٌت معتقد به تولید بوده طبیعتا" بر ثروتشان اضافه می شده است ؛

( تا آنجا که ما می دانیم در هزینه های شخصی هرگز از وجوهات اسلامی بهره نمی برده اند )

به علاوه اینکه :

با وجود دوری از اسراف و تبذیر، به شدٌت معتقد به افزایش ثروت هر فرد مسلمان به عنوان تضمین عزٌت وی در مقابل افراد غیر مسلمان و افراد فرقه ها ( در عصر حکومت ناصرالدینشاه و جانشینانش که نیمی از مردم یزد یا زرتشتی و یهودی و... و یا دارای گرایشی به باب و بهائیت و ...)  بوده اند .

طبق همین اعتقاد به بهره وری ؛ و در آن سالهای خشکسالی ، توصیه داشته اند که اگر مالکی نمیتواند یا نمیخواهد زمین خود را کشت کند و مایل به فروش آن است برای حفظ تولیدات گندم و جو و ... منطقه بهتر است توانگران آن را به قیمتی عادلانه خریداری کرده کشت کنند .

در این زمینه باز برای آنکه ثروت زمین به دست فرقه های معاند نیفتد و بر علیه مردم مسلمان بکار گرفته نشود لازم است که مسلمانان حتی الامکان به خرید املاک زراعی ( و احیاء زمین ها ) بپردازند ؛ و نهایتا :

ثروت مسلمان سبب عزٌت و استقلال و سرفرازی وی در مقابل نامسلمان است

و

عقل و شعور اسلامی مستوجب پشتوانه مالی هرفرد مسلمان برای روز مبادا و جلوگیری از وابستگی و خفٌت احتمالی است .

در آن زمان برخی از آیات عظام اصفهان ، گیلان ، مشهد ، و ... نیز چنین عقیده ای بر اولویت تجمیع ثروت و توانگری نزد مسلمانان ، داشته اند حال آنکه عوامل استعمار مقابل بر قناعت مردم شهر به کمترین مزد و درآمد و نهایتا" ناداری میفریفته حتی در کتابها مردم یزد را قانع معرفی می کرده ند ( و آنگاه درآمد و دارائی مردم یزد به جیب چه کسانی سرازیر می شده است ؟ )